تبليغاتX
/config/videohash/1c34dcb19549948bec0cc6032fbe1572129875" allowfullscreen="true" /publicXHTML 1.0 Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> street children


street children

street boys &girls

برای یه مدتی نمیتونم بیام یه سری مشکلات دارم که باید حلش کنم البته خودم باید حلشون کنم نمی خوام کسی در بارشون چیزی بدونه !!!(رفقای نزدیک خواهشا برای خودم یا خواهرم E-mailنذارین چون هم داغ میکنم هم شما ضایع می شوید!!!

از کجا معلوم شاید اصلا دیگه نیومدم اگه مشکلم تا یه هفته دیگه حل نشه دیگه نمی آم


نوشته شده در 90/12/09ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط sasha| |

همیشه تو دلت گفتی :


این مگه با چند نفر دوسته که همیشه آنلاینه ؟

یک جمله همیشه یادت باشه


همیشه آنلاین ترین ها تنهاترینند . . .!

نوشته شده در 90/12/08ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط sasha| |

هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست گیرند،

دفتر سرنوشتت را ورق زنند خاطراتت را تلخ کنند

و در پایانش بنویسند...

قسمت نبود!

نوشته شده در 90/12/05ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط sasha| |

مرگ یک بار رخ نمیدهد...

زیرا همه ما هر روز چند بار میمیریم

هر بار که با آرزوها٬ عطوفتها٬

علایق و پیوندهای خود وداع می کنیم

می میریم...............

نوشته شده در 90/12/04ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط sasha| |


امروز تولدمه هیچ کسی به یادم


نیست همه یادشون رفته

نوشته شده در 90/12/02ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط sasha| |

خدایا ...


در لیست آدم هایت

 

اشتباهی شده است ...


اسم من که عیوب نیستم ...

من ایوبم                                     

نوشته شده در 90/12/02ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط sasha| |

میدانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد

این اشکهای من است که بر روی تو میبارد

آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق همین است و راه آن نفسگیر

باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست  چون دوایش تویی

خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی

عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی

با تو بودن یعنی همین ،

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین

عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم

این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،

این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم

                                               نیست

نوشته شده در 90/12/02ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط sasha| |

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که  مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢
۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و  هیجان شد.  دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با  لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدرنگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با  لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند  و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب  روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای  پسرتان پزشک مراجعه  نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.  امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!

نوشته شده در 90/11/25ساعت 2:18 بعد از ظهر توسط sasha| |

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟”

و تو جواب میدی “خوبم!”

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…”


کاش توی زندگی هم مثل فوتبال ، وقتی زمین میخوری یا از درد به خودت می پیچی ، داور می اومد و از آدم می پرسید: " میتونی ادامه بدی ... ؟ "


نوشته شده در 90/11/23ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط sasha| |

پرسید:

 به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ کس. پرسید پس به خاطر چه زنده

 هستی؟ با اینکه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یک بغض غمگین گفتم به

خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده

 است.

نوشته شده در 90/11/22ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط sasha| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

 فال حافظ - قالب وبلاگ